زهره رزمی آذر
به گزارش تارا نیوز/ زهره رزمی آذر، پایان تشییع، در حقیقت پایان یک حضور نبود؛ آغاز ماندگاری نام و راه مردی بود که اکنون از هیاهوی زمین گذشته و در حافظه یک امت نشسته است. آنچه در این روزها در صحنها، مسیرها، خیابانها و دلهای مردم جاری شد، تنها یک آیین سوگواری نبود؛ جلوهای از پیوند عمیق عاطفه، ایمان، وفاداری و حافظه جمعی بود.
گویی مردم آمده بودند نه فقط برای بدرقه یک پیکر، بلکه برای آنکه با اشک و حضور خود شهادت دهند بعضی نامها با رفتن، بزرگتر میشوند و بعضی راهها با خون، روشنتر.
وداعی فراتر از یک مراسم
در این وداع بزرگ، حرم فقط یک مکان نبود؛ پناه دلهایی بود که میخواستند اندوهشان را در جوار قدسیترین لحظهها آرام کنند. هر گوشه حرم، زبان حال مردمی بود که با چشمهای اشکبار و دلهای بیقرار ایستاده بودند و در سکوت، حرفهایی عمیقتر از هر فریاد در سینه داشتند. یکی زیر لب دعا میخواند، دیگری با نگاه خیره به افق، چیزی را مرور میکرد که جز خودش و خدای خودش کسی از آن خبر نداشت.
آنجا غم، تنها یک احساس فردی نبود؛ اندوهی مشترک بود که هزاران و میلیونها دل را به هم پیوند میداد.
شکوه این بدرقه، در شمار جمعیت خلاصه نمیشد؛ در معنای حضوری بود که مرزهای جغرافیا را کوچک کرد و دلها را به هم رساند. وقتی مردمان بسیاری از سرزمینهای گوناگون، با زبانها و چهرههای مختلف، در یک اندوه مشترک همنفس میشوند، حادثه دیگر فقط یک واقعه گذرا نیست؛ به بخشی از حافظه تاریخی بدل میشود.
چنین لحظهای، لحظه فهم دوباره یک حقیقت است: اینکه بعضی انسانها پس از رفتن، همچنان در متن زندگی مردم باقی میمانند و فقدانشان به یک احساس فردی محدود نمیشود، بلکه در جان یک جامعه امتداد پیدا میکند.
در سنت دینی ما، خون شهید تنها نشانه یک فقدان نیست؛ نشانه بیداری است. یاد شهید، اگر درست فهم شود، فقط به گریستن ختم نمیشود؛ به تأمل، به بازخوانی، به مسئولیت و به مراقبت از حقیقتی میرسد که برای آن جان داده شده است.
از همین روست که بعضی بدرقهها، فقط بدرقه نیستند؛ اعلام این معنا هستند که راهِ حق با رفتن مردانش خاموش نمیشود. خون پاک، اگر در مسیر حقیقت ریخته شود، در گذر زمان فراموش نمیشود؛ در ذهنها میماند، در زبانها جاری میشود و در دلها ریشه میدواند.
مفهوم «ثار» در فرهنگ دینی نیز از همین جا معنا میگیرد؛ از جایی که خون مظلوم، صرفاً یادآور یک حادثه تلخ نیست، بلکه حامل پیامی بزرگتر برای تاریخ است. خونی که به حق ریخته شود، خاموش نمیماند؛ تبدیل به ندایی میشود که وجدانها را بیدار میکند و اجازه نمیدهد حقیقت در غبار فراموشی پنهان شود. از این منظر، وداع با شهید فقط بدرقه یک پیکر نیست؛ تجدید عهد با حقیقتی است که او برای آن ایستاد، صبر کرد و در نهایت جان خویش را تقدیم آن کرد.
حرم در آخرین روایت یک بدرقه بزرگ
حرم در پایان این تشییع، تصویری فراموشنشدنی از این معنا در خود ثبت کرد. جمعیت آرامآرام پراکنده میشد، اما اندوه از فضا نمیرفت. گویی دیوارها، صحنها، پرچمها و آستانها نیز بار این وداع را بر دوش میکشیدند. حتی وقتی گامها از حرکت ایستاد و صداها کمتر شد، حس فقدان هنوز در هوا موج میزد. این همان لحظهای است که وداع، از سطح یک مراسم عبور میکند و به عمق جان آدمی میرسد؛ لحظهای که انسان درمییابد پایان یک تشییع، الزاماً پایان یک نسبت نیست.
آنچه در این روزها رخ داد، بیش از هر چیز نشان داد که پیوند مردم با شخصیتهای اثرگذار، فقط پیوندی سیاسی یا اجتماعی نیست؛ گاه به رابطهای عمیق از جنس اعتماد، خاطره، معنویت و احساس تاریخی تبدیل میشود. به همین دلیل است که بدرقه آنان، تنها راهرفتن در کنار یک پیکر نیست؛ راهرفتن در کنار بخشی از هویت جمعی خویش است. مردم در چنین لحظههایی، فقط سوگوار یک رهبر نیستند؛ سوگوار بخشی از خاطرات، آرمانها و روزگار مشترک خود با رهبرشان نیز هستند.
انتقام خون شهدا در رگ هایمان جاری است
پایان این تشییع باشکوه، اگرچه از منظر ظاهر، نقطه پایان یک مراسم بود، اما در باطن، آغازی دیگر را رقم زد: آغاز بازخوانی، آغاز تبیین، آغاز ماندگاری. نامهایی از این دست، در ازدحام روزمرگی گم نمیشوند؛ در حافظه زمان حک میشوند. مردانی که با خون خویش سخن میگویند، پس از رفتن نیز خاموش نمیمانند. آنان در اشک مادران، در زمزمه زائران، در دعای مؤمنان، در خاطره نسلها و در وجدان بیدار مردم به حیات خود ادامه میدهند.
اکنون که غبار این بدرقه آرامآرام بر زمین مینشیند، آنچه باقی میماند فقط تصویر جمعیتی عظیم نیست؛ معنایی است که این حضور با خود حمل میکرد. مردمی که آمدند، فقط برای وداع نیامدند؛ آمدند تا بگویند یاد حقیقت از دلها پاک نمیشود، وفاداری با فقدان پایان نمیگیرد و بعضی رفتنها، بیش از ماندن اثر میگذارند و اینکه انتقام خون شهدا همیشه در رگ هایشان جاری خواهد بود. این همان رازی است که حرم در خود حفظ کرد و این همان پیامی است که پایان تشییع با خود به تاریخ سپرد.
وداع تمام شد، اما اثر آن نه. صداها فرو نشست، اما طنین آن در جانها ماند. پیکر بر دوشها رفت و دنیا نظارگر بود، اما نام در دلها ماندگار شد. و شاید حقیقت همین باشد: آنان که برای حقیقت میروند، در حافظه مردم نه به عنوان یک خاطره دور، بلکه به عنوان حضوری زنده، آرام و ماندگار خواهد ماند.
https://taranews.ir/?p=28691

