به گزارش تارا نیوز، در پی تهدیدهای اخیر رئیسجمهور آمریکا مبنی بر حمله در صورت عدم پذیرش «توافق» پیشنهادی واشنگتن، نگاه تحلیلیها به سوی تاکتیک غافلگیرکنندهای معطوف شده که ترامپ ممکن است در پیش بگیرد.
بر اساس گزارش روزنامه اطلاعات، ترامپ در بیانیههای اخیر خود بدون اشاره به جزئیات، صرفاً از توافقی سخن گفته که سه محور برنامه هستهای، موشکی و سیاستهای منطقهای ایران را هدف گرفته است. شروط مطرح شده از سوی واشنگتن حداکثری و به گونهای تنظیم شده که بیشتر به منظور واداشتن تهران به «نه» گفتن است تا رسیدن به توافق.
جنگی که اکنون جریان دارد
واقعیت این است که هماکنون نیز جنگی سخت در جریان است؛ جنگی که نمود آن را در نوسان شدید نرخ ارز و بیثباتی بازارهای اقتصادی میتوان مشاهده کرد. این وضعیت معیشتی ـ اقتصادی، فارغ از عوامل درونی و بیرونی، خود شکلی ویرانگر از درگیری است. اما پرسش اصلی اینجاست که آیا این جنگ رنگ و بوی امنیتی ـ نظامی مستقیم نیز خواهد گرفت؟
دیپلماسی لحظات آخر
تحرکات دیپلماتیک اخیر برای کاهش تنش، از سوی برخی تحلیلگران به عنوان «دیپلماسی لحظات آخر پیش از جنگ» توصیف شده است. در این میان، رفتار ترامپ شباهت زیادی به الگوی پیش از جنگ ۱۲ روزه دارد. از این رو، احتمال وقوع حملهای محدود اما تأثیرگذار در آینده نزدیک قوت یافته است. آنچه نامشخص باقی مانده، ماهیت دقیق و شیوه اجرای این حمله است.
غافلگیری در تاکتیک، نه در وقوع حمله
در فضای کنونی و با توجه به لشکرکشی گسترده نیروهای آمریکایی به منطقه، غافلگیری نه در اصل وقوع حمله، که در تاکتیکها و روشهای به کار گرفته شده خواهد بود. به نظر میرسد ترامپ این تاکتیکها را «برگ برنده» خود میداند.
واشنگتن آشکارا به دنبال جنگ منطقهای گسترده نیست، اما در عین حال اهدافی «بزرگ و کلان» را دنبال میکند. چالش اصلی این است که چگونه میتوان در بازه زمانی محدود، هم ضرباتی سهمگین وارد کرد، هم واکنش طرف مقابل را کنترل نمود و هم از گسترش درگیری و تبعات آن جلوگیری کرد. ایجاد چنین توازنی کاری بسیار دشوار است.
نیروی دریایی در کانون هدف
با توجه به حضور گسترده ناوگان آمریکا در آبهای نزدیک به ایران، نیروی دریایی جمهوری اسلامی میتواند در صدر اهداف هرگونه حمله احتمالی قرار گیرد. این حضور اگرچه نمایش قدرت نظامی آمریکاست، اما همزمان این نیروها را در تیررس موشکها و پهپادهای ایرانی قرار میدهد ـ بدون برخورداری از چتر پدافندی چندلایهای که اسرائیل در جنگ پیشین داشت.
ابهام در محاسبات ترامپ
پرسش کلیدی این است که اطمینانخاطر ترامپ از کجا نشأت میگیرد؟ آیا او از نوع واکنش ایران مطمئن است، یا با بهکارگیری سلاحها و فناوریهای خاص، توان پاسخدهی تهران را خنثی میکند؟ آیا اساساً قصد درگیری مستقیم با این نیروها را ندارد و صرفاً میخواهد با تشدید جو جنگزده، تجارت خارجی ایران را محدود و بیثباتی اقتصادی را تعمیق بخشد؟ یا در سایه سکوت کنونی تلآویو، حمله اصلی را به اسرائیل محول کرده و حضور ناوگان آمریکا را پشتیبانی برای تأثیرگذاری بر سطح پاسخ تهران میداند؟
سناریوی محتمل: عملیات ترکیبی و محاصره دریایی
در مجموع، حمله احتمالی در ابتدا میتواند ترکیبی از عملیات امنیتی و نظامی محدود باشد. در صورت موفقیت معادله مورد نظر واشنگتن، پلان بعدی ممکن است به محاصره دریایی بینجامد که در آن نیروی دریایی ایران هدف اصلی خواهد بود. با این حال، اگر ترامپ نتواند واکنش ایران را از پیش کنترل کند، رویارویی سنگینتر و احتمال گسترش به یک جنگ منطقهای وجود دارد.
پیوند با بازی بزرگتر: محاصره اقتصادی چین
در نهایت، نباید از نظر دور داشت که هرگونه جنگ علیه ایران و گسترش حضور نظامی آمریکا در منطقه، قطعهای از پازل بزرگتر محاصره اقتصادی چین است ـ از دریای کارائیب تا خلیج فارس. به نظر میرسد آمریکای ترامپ در چارچوب رقابت استراتژیک با پکن، به دنبال تسلط بر کانونهای انرژی جهان است و احتمالاً در گامهای بعدی، عراق و روابط نفتی عربستان با چین را نیز هدف خواهد گرفت.

